تبليغاتX
متقی آنلاین

متقی آنلاین

دریچه ای برای ارتباط در دنیای مجازی

یک روز بارانی بر روی پشت بام

چهارشنبه نهم خرداد 1386- 8:37 - حسین متقی فر

خورشید بی دریغ ترین پرتوهای سوزانش را نثار این مردمان می کند. از همین روست که اینگونه چهره های آنها تیره است، تابش آفتاب در تمام فصول دائمی است و اکثر این مردم در پناه آن نیازی به سایه ندارند تا همزیستی باور نکردنی انسان و طبیعت را به نمایش گذارند. گرما مساله ای است که شاید در کشورهای عرب زبان که مجاورت آنها با استوا اندک است بدست تکنولوژی و با کولرهای گازی که زمستانی لرزان خلق می کند حل شده باشد، اما مردم این دیار گرفتار فقراند و هزینه های برق نیز گرچه در اکثر ایالتها به دست قدرت انرژی هسته ای سپرده شده است اما سرسام آور تر از آن است که اجازه دهد به غیر از پنکه های سقفی جایگزینی برایش تصور کرد، آنهم اگر سقفی باشد و گرنه باید کنار خیابان همانجا که بدنیا آمده، بزرگ شده، کسب رزق کرده، ازدواج کرده و در نهایت در یکی از فصلهای گرما و باران جان داده، انتظار شیرین وزش باد را در دل گرامی دارد.

اینجا، فاصله ی بارش باران از لحظه ی تصمیم آسمان تا هبوط آن بر سر خلایق کمتر از شمردن انگشتان دست طول نمی کشد. آسمان صاف بدون لکه ای ابر که به مانند نقاشی های دوران کودکی مان است با قدرت نمایی خورشید خانمش، ناگهان چنان چهره در اخم فرو می کند و چین و چروکهای ابروان را گره در هم می زند که از این دگرگونی سهم تو فقط نظاره خواهد بود، تا بخواهی تصمیم بگیری یا فکری از ذهن ات بگذرانی چنان صدای رعد و برقی میخکوبت می کند که گویی اینجا محکوم به کنار آمدن با طبیعتی، آنگاه بارانی بی امان مثل همان فیلم های هندی که وقتی می دیدی اش خنده ات می گرفت و قطعاً می گفتی امان از این آبپاشهای ماشینهای آتش نشانی که اینطور ناشیانه باران را برای کارگردان هندی ساخته اند. اما نه، حقیقت همان است که در فیلم هندی دیده ای، اینجا از ماشین آتشنشانی خبری نیست، این آسمان است که اینگونه هنرنمایی می کند.

هفته پیش بود، از پنجره ی اتاق که بیرون را نگاه می کردم مطابق معمول آسمان صاف، درختان در وزش ملایم باد رقصان، پرنده ها سرخوش نغمه سرکنان، کارگران جارو بدست نظافت کنان، نوجوانان فارغ از کلاس و درس بازی کنان و... همه چیز مطابق معمول که ناگهان تصمیم آسمان عوض شد.

فرصت را غنیمت شمردم و با سرعت هرچه تمام دوربین بدست راهی پشت بام شدم. تا آسمان چهره خود را بیش از این درهم نکشیده بود، عکسی از درخت آتش گرفتم. این درخت شگفت آور، بدون رویش برگ ابتدا شکوفه ها و گلهای قرمزش را به نمایش می گذارد تا بر خلاف ایران که بهارش با شکوفه های سفید و صورتی آغاز می شود، بهار هند را سرخ گونه آغاز کند.

ابرهای سفید جای خود را به ابرهای تیره می داد تا محل سکونتمان که نام قصر ارکیده را برایش برگزیده اند، نشانی از راه زمین به آسمان باشد.

صدای رعد و برقهای مهیب که از آسمان برمی خیزد، پرنده ها ساکت می شوند. هر کدامشان پناه گاهی دست و پا می کنند تا در برابر بارش باران سهم آنها لذت باشد تا خیسی پرهایی که قرار است با آن از بالا به زمین نگاه کنند. آنهایی هم که با یکدیگر قهر کرده باشند، با هبوط اولین قطره ها مجبور خواهند شد آنچه دیگران می کنند را برگزینند.

و بالاخره انتظارها پایان می یابد. این اولین باران خبر از آغاز فصلی خیس دارد. فصلی که در آن رطوبت هوا به بالاترین درجه ممکن خواهد رسید تا اکثر دانشجویان ایرانی که امتحانهای آخر ترم را به خوبی داده اند راهی ایران شوند و سه ماه فصل باران را در هند نباشند! 

بی زحمت این لینک رو هم بخونید و لذت ببرید، امان از دست دکتر شیرزاد!

+ Balatarin |


وجه شما در نزد خود

یکشنبه ششم خرداد 1386- 8:53 - حسین متقی فر

صبح که می شود سریع شال و کلاه می کند تا به محل کارش برسد، پشت میز که می نشیند از لابلای اوراق باقی مانده از روز قبل برنامه های امروزش را تنظیم می کند و چند ساعتی را مشغول به آن می شود، اگر خبری از کارهای باقی مانده ی روز قبل نیز نباشد باید منتظر بماند تا رئیس محترم تشریف بیاورند.

با پایان یک روز کاری به خانه بر می گردد، همینطور که بر روی تخت دراز کشیده تا استراحتی کند به کارهایی فکر می کند که باید انجام شود. اینکه ای کاش آنگونه می شد یا ای کاش فلان کار که می دانم انجامش برایم ضروری است عملی می شد مدام بر روی پرده ی افکارش بالا و پائین می شود.

دنیا پر از افرادی است که منتظرند، کسی از راه برسد و برای تبدیل شدن آنها به انسانی که آرزو دارند، به آنها انگیزه بدهد، مشکل اینجا است که قرار نیست کسی برای نجات آنها بیاید.

نمی خواهم مساله ی روانشناسی بازگو کنم، چون این کاره نیستم اما همین دیشب هنگامی که مروری بر روزانه هایم داشتم فکر اینکه اگر انسانها سر رشته امور زندگی خود را در دست نگیرند، ممکن است عمری را در انتظار باقی بمانند و به نظرم رسید شاید این کاری باشد که اکثر مردم می کنند.

مقاله ای بود با عنوان "وجه شما در نزد خود" که در آن اشاره می کرد، تنها ۲درصد از افراد هستند که می توانند بدون نظارت و سرپرستی دیگران کارشان را انجام دهند. اینگونه افراد را "رهبر" می نامید و معتقد بود کاری که باید بکنید این است که خودتان را تحت فشار بگذارید و منتظر نباشید کسی پیدا شود یا کس دیگری بیاید و این کار را برای شما انجام دهد.

اگر دقت کنید شاید موردی یافت شود که منتظر بوده اید تا کاری برایتان تعریف شده تا آن را انجام دهید، و بخاطر همین انتظار ها چه بسا کارهای مهمی که از کفتان رفته است. همیشه نتیجه ی انجام یک کار به همان کار مختص نمی شود که گویی روی وجه شخصیتی خود فرد نیز تاثیر گذار است به گونه ای که تعریفی از شما در نزد خودتان ارئه می کند.

داشتم به همین تعریف های خودم از خودم نگاه می کردم، بعضی از آنها برایم قابل احترام و ستایش بود و برخی نیز صفتی از دوست داشتنی بودن در آن یافت نمی شد. براستی آدمی کتاب ناخوانده و قطوری است که خواندن آن همت و دلیری می خواهد. شاید برای رهبر بودن نیازمند مراقبت لحظه به لحظه از خویشتن باشیم تا بدانیم سر رشته هر عمل از کدام عنصر نهفته در ضمیر ناخودآگاه مان شکل می گیرد.  می گویند "تا خودت نخواهی کسی عامل تغییر در تو نیست"، یا "تغییر نمی دهد خدا سرنوشتی را مگر به اراده آنها" و شاید برای اصلاح هر ناپسندی اول باید به این طریق حرکت کرد.

البته شاید فکر کنید برای چه این پست را نوشتم، دلیل خاصی نداشت. موضوعی بود که به آن فکر می کردم. اینکه باید استانداردهایی که برای خودم تعریف می کنم بالاتر از چیزی باشد که دیگری ممکن است برایم تعریف کند. اینکه تصور کنم باید همین فردا شهر را ترک کنم، قبل از رفتن از به انجام رساندن چه کارهایی باید اطمینان پیدا کنم؟ آن کارها هر چه هست همین الان دست به کار آن شوم.

این چندتا لینک هم تقدیم به شما:

۱- عکس های فوق العاده جهانگیر رزمی که در سه گروه تقسیم بندی شده است: جنگ هشت ساله، انقلاب سال ۱۹۷۹ و بدون گروه ها که بنظرم عکسهای تکان دهنده و دیدنی است.

۲-ویدیو کلیپ همراه شو عزیز با صدای محسن نامجو  (دو دقیقه است اما فوق العاده است) - همراه شو عزیز، همراه شو عزیز، تنها نمان به در، کین درد مشترک، هرگز جداد جدا درمان نمی‌شود.

۳-اگر می خواهید یکی از مهارتهای خود را در آموزش زبان انگلیسی تقویت کنید، رادیو اینترنتی آموزش زبان را از دست ندهید. می توانید برنامه های آن را دانلود کنید و در زمانهایی که فرصت دارید به آن گوش کنید تا قدرت شنیداری شما تقویت شود.

۴-حالا که بحث از رادیو شد، رادیو گلها رو هم از دست ندید. علاقه مندان به موسیقی سنتی ایران قطعاْ از آن لذت خواهند برد.

۵- این لینک آخری هم تقدیم به دوستان علاقه مند به تویتر.

+ Balatarin |


دوم خرداد؛ پدیده ای فرصت ساز

چهارشنبه دوم خرداد 1386- 6:29 - حسین متقی فر

ده سال پیش تازه قدم به فضای مردانه دبیرستان گذاشته بودم و در مقابل چشمان حیرت زده ی یک نوجوان دنیای پاکی ها پرده می انداخت تا واقعیت هایی خود را عرضه دارد که گویی قرار است تا آخر همراه جدایی ناپذیرت باشند.
آنچه در پیرامون آن روزها در سایه روشن های خاطراتم جلوه می کند، جامعه ای سرگردان مثل همه ی سرگردانی های قبل از انتخاب بود. اما این سرگردانی پیوند شیرینی با انتظار داشت، گویا در باور آنان انتخابی محکم شکل گرفته بود تا در مقابل جریانی سازمان یافته "نه" بگویند و پدیده ای را رقم بزند.
پدیده ای که انتظار آن از زمان معرفی نامزدهای ریاست جمهوری می رفت تا به فرصتی تبدیل شود تا بسیاری از خواسته های –هر چند حداقلی- آنان رنگ واقعیت به خود گیرد.
اینگونه شد که دوم خرداد در بستر اراده مردم –نه آگاهی آنان- برای تغییر سبک زندگی تبدیل به پدیده ای بی مانند شد تا مانند سوم تیر دو سال پیش حماسه نباشد.
پدیده ها نقش شگرفی در زندگی افراد بازی می کنند؛ نگاه من اما به این پدیده فارغ از فرصت های از دست رفته یا فرصت های بدست آمده برای دیگران است، نگاه من به فرصتی بی مانند است که برای نوجوانی رقم خورد که بعدها بتواند از آن به عنوان سرمایه ی زندگی اش یاد کند.
در میان اقوام، شخصی بود که در یکی از نهادهای کشوری انجام خدمت می کرد، با اسرار از خانواده خواستم تا برای شام از آنها دعوت کنند -هنوز یک هفته ای تا دوم خرداد زمان باقی بود- یکی از بهترین پوسترهای سید را به بزرگی تمام بر دیوار اتاق پذیرائی چسباندم تا اولین تجربه های جهش نوجوانی را رقم زده باشم.
میهمان غافل گیر، به احترام پدر سکوت کرد اما مگر نوجوانی که در پی تحول بود امانش داد. از هر دری سخن گفت تا میهمان را به عکس العملی وا دارد تا از زبانش بشنود" که به ما گفته اند به چه کسی رای دهید" و اینکه "البته وقتی مردم چیز دیگر می خواهد خیلی ها در تردید اند"، این جملات مهر تائیدی بود بر تمام افکار ده سال پیشم تا به خود بقبولانم که آن راهی که قدم در آن نهاده ای راه فرصت ها است.
از آن روز تا امروز ورود به عرصه اجتماع، اندیشه، آزادی، دین داری و... همه را مدیون آن پدیده ام. دوم خرداد در های زندگی آرمانی را برایم گشود. زندگی، آن گونه که باید باشد. یاد گرفتیم که به عنوان –مردم- چه نقشی می توانیم داشته باشیم، یاد گرفتیم که رابطه ما با دولت رابطه ی "نکلیف"ی و "تبعیت" از آن نیست، یاد گرفتیم که "دانستن حق مردم است"، که "دست خدا با مردم است"، که "حاکمیت از آن مردم است"، اینکه "حق" داریم.
به راستی مردم قبل از دوم خرداد ایران با مردم بعد از دوم خرداد تفاوت دارند، اینکه ادبیات و گویش آنها عوض شده جای تردیدی ندارد.
امروز دوم خرداد است و یادآور پدیده ای فرصت ساز در زندگی ام، یادش بخیر، ده سال از آن روز گذشت.

۱- گزارش روزنامه شرق از دهمین سالگرد دوم خرداد که در اریکه ی ایرانیان برگزار شد را اینجا بخوانید.

۲- همزمان با دهمین سالگرد دوم خرداد پایگاه اطلاع رسانی "نوروز" ارگان جبهه مشارکت با لگوی روزنامه ی توقیف شده ی نوروز آغاز به کار کرد.

+ Balatarin |