تبليغاتX
متقی آنلاین - فقط یک بهانه ی ساده

متقی آنلاین

دریچه ای برای ارتباط در دنیای مجازی

فقط یک بهانه ی ساده

سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387- 15:48 - حسین متقی فر

بهانه می خواهم تا نجوا کنم نامت را؛ امان از دست این افکار مزاحم، این اندیشه های فیلسوف مابانه که فکر می کنم به درستی مرا از تو دور می کند که هنوز به صحت آن شک نکرده ام ولی افسوس، برای دور شدن از تو به واسطه ی همین هاست.

همین اندیشه ها که ثابت می کند تو به دست خودم ساخته می شوی و به دست خودم نیز از بین می روی!

وقتی در بی پناهی پرتگاهی در آستانه ی سقوطم حضورت گرم و زنده می شود و آن گاه که در پی دست نیافتن به چیزی یا خواسته ای درمانده می شوم بارها به سرم می زند که کجاست آنکه اینگونه می خواندی اش و هر آنچه برایت رخ می داد را ناشی از اراده و خواستش می دانستی؟ وبدین سان اندیشه ی دست ساز بودنت با افکار بشری ام جان می گیرد و نمی گویم این میان چه چیز بد است که آنچه اسباب ناراحتی است دوری  از توست. چه حتی اگر تمام این افکار نیز مهر صحت بخورد در آنچه دلم می خواهد کم و زیادی نمی شود: وجود کسی که مقتدرانه بر امور جاری ناظر باشد و آزادانه در پناهش بتوان لحظه هایی را درک کرد که او چه می خواهد و چه نمی خواهد، چگونه می کند و چگونه نمی کند.
این درک، درک و فهمیدن آنچه تو می کنی بزرگترین و ارزشمندترین خواسته ام است و مگر جز این است که باید پدیده ای را فهمید تا بتوان به حقیقت در آغوشش کشید و چگونه انتظار هست با یقین بخوانی اش در حالی که نمی توان درک کرد آنچه را می کند.

نمی دانم چقدر راه است از این جا که ایستاده ام تا آنجا که به مانند او به خود بگویم: حافظ وظیفه ی تو دعا کردن است وبس / در بند این مباش که شنید یا نشنید!

واقعاً با این اندیشه های همیشه حاضر چگونه می توان در بند و چون و چرای کارهایش نبود! همانجا ها که  گفتم تو می مانی و تماشای دردآور قصور فکرت در برابر پیچیدگی خواسته ها و کرده هایش - آن جا نقطه ی کفر است- هرچند به درستی نمی دانم چه کسی را کافر می گویند.

به راستی دنبال بهانه ام! مشخص نیست؟ حتی بهانه ای ساده کافی است، بهانه ای به دور از تمام افکارم و اندیشه های بشری ام تا تو را در آغوش گیرم و مانند شبان مثنوی مولانا دستکت بوسم، بمالم پایکت!

+ Balatarin |