تبليغاتX
متقی آنلاین - لذت روابط انسانی

متقی آنلاین

دریچه ای برای ارتباط در دنیای مجازی

لذت روابط انسانی

دوشنبه سیزدهم خرداد 1387- 18:56 - حسین متقی فر

 امروز هم مانند این چند هفته ی اخیر برای مطالعه به کالج رفته بودم. چون در تعطیلی قبل از امتحانات هستیم به جز دانشجویان فوق لیسانس معمولا کسی به کالج نمی رود، بنابر این فضای سر سبز و دوست داشتنی محوطه ی کالج با صندلی هایی که لابه لای درخت های نارگیل قرار گرفته است، همان جای دنج درس خواندن را مهیا می کند.

به صورت گروهی درس می خوانیم و وقتی به خود می آئیم گروه زیادی شده ایم که از چندین کشور و ملیت هستیم: از کشورهای قاره ی آفریقا و آسیایِ وسیع با زبان ها و رنگ و فرهنگ های مختلف. گاهی در میان فراغتی که دست می دهد کسی خاطره ای یا نقل قولی از کشورش می کند و آن را با شرایط اینجا مقایسه می کند. "تنوع" زیبا ترین کلمه ای است که در میان روابطمان می دود و بزرگی اش را به رخ ما می کشد.

هر از گاهی گریزی هم به عقاید و مذاهب زده می شود و در پایان بحث هایی از این دست سکوتی حکمفرما می شود و تاملی که ناشی از نوعی یگانگی است، آن هم میان "کفر او تا دین من"، میان خدا پرستان و هندوهای بت پرست یا لائیک ها و بودائی ها و جنیزم ها و باز هم این تنوع است که می درخشد. جالب تر این است که بچه ها از این دوستی میان من مسلمانِ شیعه با دوستان مسلمان سنی ام تعجب می کنند و این تاسف روزگار ماست، مسلمانانی که نمی توانند با هم دوست باشند.
شیطنت هایی هم می کنیم، گاهی سر بحث را به جاهایی منطقی می کشانیم و سوالی را با احتیاط و ظرافت هر چه تمام از هندو ها می پرسیم که مثلا چطور خدایی که یک شب در سال می خوابد و اداره جهان را به آدمیان می سپرد تا استراحتی کرده و برای سال بعد آماده شود قابل اطمینان است، یا چطور آن خدا با بدن انسانی و سری از فیل و لابد اندیشه ای در حد مغز فیل می تواند امورات ما را بگرداند. و این تلاش بی فایده برای رجوع به افسانه ها و در آخر سکوتی که ختم به  جمله های ما نمی دانیم می شود، پدران ما همین گونه می پرستیدند ما نیز به همین راهیم.

و گاهی هم دیگران سر به سر ما می گذراند که چطور می توانید چهار زن همزمان داشته باشید، یا چرا بمب می بندید و خود را منفجر می کنید و چرا زنان شما اینگونه سرا پای خود را می پوشانند. و حتماً در این مواقع گریزی هم به حضرت آقای احمدی نژاد و بن لادن و طالبان هم زده می شود. شیرینی این داستان هم دست و پا زدن ما در میان تضاد رفتارهای مسلمانان و اسلام است و توجیح هایی که گویی برای آنها هم بیشتر توجیح است تا دلیل.

یک روز که داشتم تفاوت اندیشه های آقایان بالا دستی را با آنچه دیگر مسلمانان می کنند توضیح می دادم، یکی از هم کلاسی های مسلمان هندی ما به شدت با حرف های من مخالفت کرد و در حمایت از احمدی نژاد در آمد. او می گفت در این روزها که آمریکا و زورگویان هم پیمانش در پی خار و کوچک کردن ما مسلمان ها هستند کسی مثل احمدی نژاد که تک و تنها در مقابل آنها ایستاده است قهرمان و مسلمان واقعی است و از میزان محبوبیتش در میان مسلمانان هندی و خانواده اش گفت که چطور با سخنرانی های شجاعانه اش از خود بی خود می شوند.

اما در میان تمام این گفتگو ها به دقت در می یابم که "احترام متقابل" چگونه رمز حیات چندین ساله ی ادیان مختلف در هند است، چه اینجا مکانی است که هنوز پیروان ادیان در مرحله تبلیغ و بشارت هستند و به دنبال افزایش پیروان خویش اند. از همه جالب تر کارهای مسلمانان است.

همه ی اینها را مقدمه کردم تا خاطره ی دیروز را بازگو کنم. هوای گرم نیم روز جای خود را به نم نم باران عصر گاهی داده بود و وزش باد ملایم لابه لای برگهای بزرگ و زخیم درختهای نارگیل صدای باران و درخت را همه جا پراکنده می کرد.

برای استراحتی مختصری به همراه دوست افغانی ام از کتابخانه بیرون آمده بودم. دقایقی بیش نبود که روی صندلی نشستیم که سه جوان سفید پوش با ریش های بلند و عرق گیرهای سفید روی سرشان از دور می آمدند. دوستم گفت این ها مبلغ هستند و آموزش های خود را نزد مفتی ها و شیخ ها می گذرانند و برای تبلیغ اسلام به گفتگو با گروه هدف که جوانان هندو هستند حکم مُبلغی دریافت می کنند و آنها را در مسجد دیده بود.

به ما نزدیک شدند وبر خلاف هِلو، هاواریو های معمول اسلام و علیکم گرمی دادند و نشستند روی صندلی رو به رو، دوستم به آنها گفت این حسین از ایران است و آنها هم خوشحال مرا برادر مسلمان صدا کردند. در لابه لای حرف هایشان پرسیدند برادر چرا روزهای جمعه همراه دیگر همکلاسی های مسلمانت به نماز جمعه نمی آیی؟ گفتم که برای انجام این کار سه زنگ کلاس درس را از دست می دهم و فرض الان آموزش است تا نماز جمعه که مستحب است. ناراحت شدند. بلافاصله اضافه کردم البته نمی دانم که آیا می توانم به عنوان یک شیعه در مسجد شما نماز بخوانم که اگر این طور باشد حرفی برای آمدنم نیست، فرصت بشود حتماً. سکوت کردند و گفتند باید بپرسیم.

همین که فکر کردم دیگر سوالی برایشان باقی نمانده، یکی از آنها پرسید: برادر چرا دخترهای ایرانی در کالج این طور لباس می پوشند و آبروی مسلمانان را می برند، ما در شریعت دستورات شفاف و صریحی برای حجاب داریم. من هم که از این بحث ها گریزان بودم منفعلانه به تمام صحبت هایشان گوش دادم.
حرف هایشان که تمام شد برای اینکه تجربه ی قبلی ام برای بحث کردن با هندی های مسلمان را تکرار نکرده باشم، با آرامش گفتم امشب که به مسجد رفتید تا در مورد حضور من در نماز جمعه سوال کنید از شیخ تان بپرسید:
 به نظر وی دوران تبشیر تمام نشده است؟ سالهاست که دین محوران عالم به این نتیجه رسیده اند که دوران تبشیر و دعوت و تبلیغ برای پیوستن به ادیان به اتمام رسیده است. در سال ۱۹۶۵ رهبران مسیحی در واتیکان رسما پایان دوران تبشیر را اعلام کردند و با نبود پیغمبر جدیدی پذیرفته اند که گفتگو و پذیرش دیگران را در دستور کار خود قرار دهند.

از وی بپرسید که بهتر نیست، به جای اعزام گروه هایی برای تبلیغ اسلام نسبت به امور مسلمانان هند بپردازید و به گونه ای آنها را بیارائید که دیگران نگویند کثیف ترین گروه های هندی در سبک زندگی را در محله های مسلمان نشین می شود یافت و منِ مسلمان برای اجاره ی خانه مورد تحقیر و تمسخر هندوها قرار نگیرم که ما به تروریست ها خانه نمی دهیم.

کمی بالا و پائین شدند و رفتند، فکر نکنم در مرام فکری بسته و متعصب آنها جایی برای پذیرش این حرف ها باشد. اینکه این روزها بهتر است همدیگر را بپذیریم و همه ی حقیقت را نزد خود ندانیم، اینکه گفتگو در جهت رشد معنویت و اخلاق بسی بهتر از دعوت به تغییر دین است.

با اهمیت دادن به این روش ها، دعوت ها و از سر گرفتن تبشیرعقب جنگ و نزاع  رفته ایم و نتیجه اش طالبان و بن لادن و محو کردن اسرائیل و هر کشور غیر مسلمان دیگر از روی زمین پهناور است، جایی که می شود "تنوع" ها را دید و با "احترامی متقابل" از آنچه در سایه ی معنویت میان انسانها شکل می گیرد لذت برد.

+ Balatarin |